حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2315
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بودند ، كه روز ديگر روميها را معدوم سازند . اين شب بسپاهيان كراسّوس خيلى بد و سخت گذشت . آنها نه در فكر دفن كشتگان بودند ، و نه در خيال بستن زخمهاى مجروحينى ، كه از شديدترين دردها جان ميسپردند . هركس ببدبختى خود ميناليد و همه اين بدبختيها را حتمى ميدانستند ، چه منتظر روز باشند يا در جلگههاى بىپايان متفرّق شوند . مجروحين آنها نيز باعث آشفتگى احوالشان بودند ، اگر آنها را با خودشان ميبردند ، فرار كندتر ميشد و هرگاه در محل ميگذاشتند ، فريادهاى آنان پارتيها را از فرار سپاهيان آگاه ميساخت . باوجود اينكه ميدانستند ، كراسّوس باعث بدبختى آنها بود ، باز ميخواستند او را ببينند و حرفهاى او را بشنوند ، ولى او در گوشه تاريكى خوابيده و سر را با كلاه پوشيده به اين جمعيّت نمونهء نمايانى از تلوّن اقبال مينمود و بمردم عاقل از نتايج ديوانگى و جاهطلبى نمايشى ميداد ، زيرا باوجود اينكه در ميان هزاران نفر شخص اوّل بود ، جاهطلبى به او ميگفت ، كه تو چيزى نيستى ، زيرا دو نفر را بر تو ترجيح ميدهند « 1 » ( كراسّوس ، بند 35 ) . اكتاويوس « 2 » ، يكى از نايبان كراسّوس ، و كاسّيوس خواستند او را بلند و تشجيعش كنند ، ولى چون ديدند ، كه حرفهاى آنان اثرى در او نميكند ، رؤساء و دستههاى صد نفرى و ساير دستهها را جمع كرده شتابان مجلس مشورتى آراستند و تصميم حركت را گرفته اردو را بلند كردند ، بىاينكه شيپورى بدمند . در ابتداء نظم و ترتيب در خاموشى اجراء ميشد ، ولى همين كه مجروحين دريافتند ، كه آنها را بخودشان واميگذارند ، فريادها و نالههاشان تمام اردو را فروگرفت و باعث اختلال و بىنظمى عجيبى گرديد . سپاهيانى ، كه اوّل حركت كرده بودند ، چون اين صداها را شنيدند پنداشتند ، كه دشمن شبيخون زده ، اين بود ، كه برگشته صف بستند ، مجروحينى را ، كه در دنبال آنها بودند ، بمالها حمل كردند ، اشخاصى را ، كه كمتر مريض بودند از مالها به زير آوردند و وقت گرانبهاء را بدين ترتيب از دست
--> ( 1 ) - مقصود پلوتارك پومپه و يوليوس سزار است . ( 2 ) - Octavius .